خلوت کائنات
خلوت کائنات
اشیاء ،حواس ، آسمان وزمین مرا گفتند:
چرا سوی ما التفات نکنی و خود را از تنهاییت فرا نیافکنی تا که در
جمعیت ما آرامش یابی؟
گفتم:توجه به برون مرا از درون خود بازداشت، وقت آنست خود یابم.
گفتند: خود را با ما یاب، ما مساعدت کنیم.
گفتم: بدنبال خود در بین شمایم، خود را در این جغرافیا واین کوچه پس کوچه های شما گم کرده ام.
گفتند غمی نیست ما راه نشانت دهیم.
گفتم: حاشا که شما خود گم گشته اید و مصدر و سرچشمه ی آن، باید که برفرازشما برآیم و بر نردبان بصیرت بالا رفته و با فراست و صداقت نظری بر خود و غیر خود بیافکنم.
گفتند: ولی تو خود نیز باید بر فراز خود برآیی تا بیرون از خود بتوانی خود را در نقشه ی ما در این آشوب شهر جهان بیابی و ما دانیم که تو توانی، چه بسا جایگاه هر کدام ما نیز بتوانی یافت.
گفتم: پس ای آسمان، زمین، جهانیان، بیایید تا دست به دست هم دهیم
تا خود را بین خود بیابیم که یافتن هر کدام مستلزم یافتن دیگری است ،چون نت های موسیقی که هر کدام بی دیگری بی معنی اند، معنا ازیکدیگر و با یکدیگر دارند؛ معنا در هماهنگی است که در پایان به صورتی متحد الشکل، یکپارچه و بدون اجزاء متجلی میگردد.
گفتند: بنا براین چون خود در خود ما یافتی پس خود خود یافته ای.
نابهنگام فریاد بر آوردم : یافتم، یافتم!
گفتند: پس بشتاب و خود در ما ریز تا طرحی نو دراندازیم.
بدینگونه شد که قرار و آرام بر همه مستولی گشت.
جمال
جذبه های کوچک میتوانند به افکاری بزرگ منجر شوند