ظاهر و باطن شر و خیر
آنچه که مرابه نگارش این مقوله برانگیخت گفتگوی دو شخصی بود که لعنت به معاویه را ثواب می انگاشتند.چون اندکی در ظاهر گفتگو تمعن نمودم باطن آن برمن متجلی گشت. در اندک زمان دریافتم که نزاع فقط درظاهراست و باطن را از آن نصیبی نیست.آن دو معاویه را شردانسته بودندلذا لعنت برشر و دوری ازآن رافضیلت می شمردند.تحلیل اینکه معاویه ازلحاظ تاریخی شراست یاخیرمورداهتمام مانیست.آنچه که مهم است نگاه فیلسوفانه و متدولوژیک مابه موضوع است. آن دو چون معاویه راشرمی دانستند او رادشنام می دادند:آیا اگر او را خیر می دانستند باز هم او را دشنام می دادند؟ معاویه برای آنان چون سمبلی برای شر شده بود همانندشیطان که سمبل تمام معنای شراست. آنان معاویه راچون شراست دشنام می دهند.اینکه آنان چگونه به این نتیجه رسیده اندمد نظرمانیست مهم انست که آن دودرحقیقت خواستارخیرودشمن شراند.می توان گفت که تمام مذاهب همین گونه اند فقط مشکل اساسی درتجلی گاه و مصادیق خیر و شر است و اینکه چه چیزی راسمبل خیر و شر بدانیم. دوست داران و دشمنان معاویه نمی توانند از نظر اخلاقی یکدیگر را متهم کنند جز اینکه مي توانند از یکدیگر غلط گیری معرفتی-تاریخی و متدولوژیک کنند. این مهم نیز نه از عوام بلکه ازخواص برمی آید.
از آنچه گفته شد بر می آید که نزاع اخلاقی مذاهب را باری نیست و اتهام شان یکدیگر را بری. درحقیقت امرنزاع بایستی یک نزاع معرفت شناسانه باشد، نزاعی معرفت جویانه که ما را برای شفاف نمودن مصادیق خیروشریاری می دهد.
*(گاندی می گویداگرکسی به حقیقت وقلب مذهب خودبرسد به حقیقت و قلب مذاهب دیگررسیده است...) گاندی
*(بسیاری ازافرادبه ظاهرضال وبه باطن مهتدی اندوبسیاری ازکافران نمیدانندکه مومن اند و
اختلاف خلق ازنام اوفتاد چون به معنی رفت آرام اوفتاد)
*(چون که بی رنگی اسیررنگ شد موسیی باموسیی درجنگ شد
"موسیی" یعنی کسی که دارای روش ومنش پیغمبرانه ی موسی است. ) دستورپارسی د. ر. ذوالنور
*(انماالاعمال بالنیات . نیة المومن خیرمن عمله ونیةالفاجرشرمن عمله.) نواس بن سمعان
(یبعث الناس علی نیاتهم. ) جابربن عبداله عن النبی
*(ماركسيسم هگلي در باطن خود، چيزي جز انتقال ملكوت مسيحي از آسمان روي زمين،آن هم در زماني در آينده جهان نيست(يعني ملكوتي كه با ظهور بهشت كمونيستي در آينده براي آدميان و روي همين زمين متحقق خواهد شد.) آلبر كامو
جذبه های کوچک میتوانند به افکاری بزرگ منجر شوند