بهتراست از گفته ي يكي از انديشمندان شروع کنیم که می گوید: ممکن است دراندیشه باتومخالف باشم ولی حاضرم درجهت دفاع ازحق تودرتعبیرازاندیشه ات کشته شوم.

مهم نیست که محتوای فکرمایادیگران چیست وبه اصطلاح موضوع بحث مامحتوایی نیست بلکه روشی ومتدولوژیک میباشد.اینکه ماازحق دیگران دربیان اندیشه هایشان دفاع کنیم نشانگرارزش نهادن به حقوق آنان است وعدالت سیاسی دراین گونه رفتارها تجلی پیدامیکند.سلب آزادی بیان ازدیگران بدین معناست که آنان نیزچون به قدرت رسندحق دارندآزادی مزبورراازمابستانند.این رانیزبایدبدانیم که اگردربرابرسلب آزادی دیگران بی تفاوت باشیم بدین جهت که ماغیرآنهاییم وتاوقتی که کسی جلوی آزادی مارانگرفته منع آزادی ازدیگران ماراچه؟این باعث سستی روابط اجتماعی شده وباگسترده شدن شبکه ي استبدادآرام آرام خفقان ماراهم دربرخواهدگرفت.بقول یکی ازاندیشمندان آلمانی درزمان هیتلرکه روایت میکند:همسایه ام رابردند گفتم به من چه؟من که ازپیروان مکتب اونیستم تاازوی دفاع کنم.روزبعدهمسایه ي دیگرم رابردندگفتم به من چه؟من که به مکتب اومعتقدنیستم.سپس دنبال همسایه ي دیگرم آمدند گفتم به من چه؟من که بااوهمفکرنیستم.سرآخرنوبت من رسیدولی درآن هنگام کسی نمانده بودکه به یاریم بشتابد.آزادی پدیده ای اجتماعی است زیراکه آن دادن وطلبیدن ازدیگران است.

آزادی کالایی است که بین انسانهای متعدد ردوبدل میشود.

آزادی خواستن، حق خودراطلبیدن است وآزادی دادن رساندن حقوق دیگران به آنان است.درخواست آزادی خواست شخصی نیست بلکه یک خواست گروهی است.خواستی که ماراازبندهای یکدیگررهامیسازد.

جمال