ذکرتجربه ي دینی مارابه یاد قربانیان آن می اندازد.کسانی چون حلاج که قربانی وصفش ازحس دینی خودگردید.نکته ي مهمی که درموردقاضیان محکمه ي حلاج به ذهن می رسداین است که آیاقضاوت درباب صدق وکذب حلاج صحیح است یاخیر؟

باعلم به اینکه تجربه ي دینی یک حس است بنابراین قضاوت درآن راه نداردولی آیاعبارتی که این تجربه درآن تجلی می یابد نیزهمینطوراست؟اگراین عبارت رایک عبارت وصفی(توصیفی)بدانیم جواب آری است واگرهم آن رااحساسی(شعوری)بدانیم جواب خیراست.قاضیان حکم براعدام حلاج دادند چون که عبارت وی راعبارتی وصفی دانستند ولی آنچه که مسلم است عبارت وی یک عبارت احساسی است واحساس رانمی توان تصویب یا تخطئه نمود، باتوجه به اینکه تعبیرات وی انفعالی وغیرمنتظره نیزبوده است.

چگونه انسان می تواندبه نحوصحیح تجربه ي دینی خودراتعبیرنماید؟آیاباصبرواندیشه میتوان به این مهم پرداخت یااینکه همیشه تصادفی و غير منتظره است؟حتی تجربه ي دینی انبیاء نیزسریع وغير منتظره بوده است.بهرحال این تجربه کاملا سابژکتیوبوده وآن را به عنوان ابژکتیو(متعلق شناسایی)کس دیگرنمی توان قرارداد.مثل کسی که احساس لذت کندنمی توان احساس وی راتصدیق یاتکذیب نمود.

جمال