طبقات فکر
مسلم است که انسانها ازنظرفکری دریک درجه واحدنیستندواین درجات فکری اززیرک تاکم عقل یاکودن ادامه میابدولی آنچه ملحوظ است اینست که اکثریت مردم طبقه ي فکریشان متوسط است.بهرحال این سوال بسیارمهم است که این طبقات مختلف چگونه بایکدیگرارتباط فکری برقرارمیکنند؟حتی این طبقه ي متوسط هم که ذکرشدبه گروههای مختلف تقسیم شده ودربخشهای مختلف علمی دارای ضعف وقوت هایی هستندکه این توسط درفکررادراین بخش های مختلف ازکارشان راندارند.بهرحال این طبقه بندی کلی است.یک پزشک اطلاعات پزشکی وی درحدبالاویک فردمهندس یاکارمنددرحد ضعیف است حال یک پزشک برای ارتباط باطبقات ضعیفترازنظراطلاعات پزشکی چگونه رفتارمی کند. طبیعیست که وی این معلومات رابه شکل تفصیلی وفنی انتقال نمیدهدزیرابرای فهمیدن چنين خطابی نیازبه پزشکی همتاي خوداست بلکه وی شروع به ساده گویی کرده تااین آکاهی ویااندیشه پزشكي رابه ذهن مخاطب نزدیک کرده وقابل هضم برای وی گردد. ولی این مخاطب برای قضاوت درموردنتیجه ای که به صورت آماده دراختیاروی گذاشته شده نیازبه تحلیل وبررسی مقدمات آن که فنی هستندداردپس چگونه آنراقبول یا ردمیکند؟اینجاست که نقش اعتمادبه دیگران ویاسوال ازعده ی بیشتری ازپزشکان مطرح می شود.شخص یابه پزشک موردنظراعتمادداردحال به هردلیلی که باشدویابوسيله ي سوال ازپزشکان بیشتربه درست بودن این نتیجه اذعان میدارد.
آیاوضع درموردفلسفه ،دین وعلوم نظری دیگرنیزهمینطوراست؟
آیامابایدبین علوم نظری وعملی ازنقطه نظرانتقال مفاهيم آن به مردم فرق قائل شویم؟
آیادرست است که مردم بااعتمادبه يك اندیشمند ویاباتوجه به اتفاق اندیشمندان به نتیجه ای اعتقادورزیده وایمان بیاورندواگراینگونه عمل نکنندآیاآنان خود قادربه تحلیل وبررسی علمی مقدمات هستند؟جواب دادن به این سوالات چگونه بایدبودن رفتاراندیشمندان باطبقات مختلف جامعه راروشن میسازدوهمچنین سردمداران قلع وقمع فکری وطلايه داران آزادی فکری راازهم جدامینماید.
جمال
جذبه های کوچک میتوانند به افکاری بزرگ منجر شوند