فلسفه ی منفعت گرايی و اسلام
اگربه دقت و تفکر بیشتری به انديشه ي منفعت گرايان و اسلام نظري بیافکنیم متوجه ي نقطه ي اشتراکی خواهيم شد که بسیارحائز اهمیت است و به خاطر اساسي بودن آن دارای ابعاد مختلف و موثری در انديشه و سلوک انسان خواهد بودل، زیرا که هردوسعی در بنا نمودن معیارهایی جهت جدا کردن حق از باطل را دارند.
هر پدیده ي متافیزیکی که به مصلحت و نفع آدمیان نباشد از دیدگاه منفعت گرايان مرفوض است و اگر به این آیه قرآنی توجه شود "یدعومن دون الله ما لایضره وما لا ینفعه ذلک هو الضلال البعید" وآیات هم معنای دیگر که این پیام را می رسانندنشان دهنده این نکته هستند که خداوند از دیدگاه منفعت گرايی نیز جهت تمییز حق و باطل وارد شده است ولی سوال اینجا است که اگر بت ها بی فایده و بی زیان باشند آیا خود خدایی که اسلام از آن سخن می راند مفید است؟ و چگونه می توان مفید بودن آن را اثبات کرد؟
نکته ي مهم دیگر این است که انسان به طور کلی به فکر مصلحت و منفعت خویش است لذا قبول اسلام که جهنم و بهشت را در پی دارد به خاطر طبع نفع جویانه انسان است.انسان دین را قبول می کند چون در روز قیامت این ایمان به داد او می رسد ولی اگر خداوند اعلام می کرد که من دین را فرستاده ام و پایبندی و عدم پایبندی به آن هیچگونه تأثیری در سرنوشت انسان ندارد کسی به دین روی نمی آورد.
اگر این سخن صحيح باشد که منفعت گرايان این شیوه را فقط در زمینه ما بعد الطبیعة به کار می برند این نشانه اين است كه آنان به هیچگونه ساز و کار و ابزار عقلی جهت اثبات مقوله های متافیزیکی نرسیده لذا مجبور به اتخاذ این روش شده اند تا به تعبیری در این دریای بی کران ما بعد الطبیعه به هر حال باید به جهتی پارو زد و نمی توان حیران و سرگردان در وسط اقیانوس بیکار نشست.
جمال
جذبه های کوچک میتوانند به افکاری بزرگ منجر شوند