گستره ي نقد درایدئولوژی الهی وایدئولوژی وضعی
مادرتاریخ بشری مکاتب وقوانین وایدئولوژیهای مختلف یامشابه الهی ویاوضعی راسراغ داریم که بسیاری ازاین ایدئولوژیهاازطریق دولتهای وقت ازبین رفته ویااینکه درزیرحملات بی رحمانه ي ناقدان جای خودرابه افکاروایدئولوژیهای دیگرداده است . نکته ي مهم اینجاست که آیاایدئولوژی الهی قابل نقداست یانه؟ میتوان گفت که بله قابل نقداست ودرسایه ي این نقدهاست که الهی بودن این ایدئولوژی مشخص میگردد.هرگاه این ایدئولوژی توانست پاسخهای قانع کننده وقاطع به انتقادات ارائه دهدمیتوان گفت توانسته است خودراثابت کند.
درمنظومهُ فرهنگ اسلامی ماباافکارومکاتب مختلف دینی-مذهبی مواجه هستیم: معتزله-اشاعرة-حنفی-شافعی وغیره. اینها همه ایدئولوژیهای بشری هستند واین ایدئولوژی خودراازایدئولوژی الهی الهام گرفته اندولی بااین حال یک مکتب بشری میباشند وبه زبانی دیگراین مکاتب دین نبوده وبلکه معرفت دینی میباشند.اینهاهمه برداشتهای دینی هستندکه قابل بده وبستان ونقدوانتقادبوده وبدین وسیله میتوان ضعف وقوت آنهارامشخص نمود.ولی سوالی اینجامطرح است وآن اینکه آیامیتوان دین راازمکاتب تفسیرکننده ي آن جدانمود؟وحتی اگربخواهیم یک دین رانقدوارزش گذاری کنیم آیاازطریق مکاتب آن این کارصورت نمیگیرد؟یعنی اگرتوانستیم تمام مکاتب یک دین راموردنقدقرارداده وبرآنان ضعف واردکنیم آیادین بازهم ارزش خودراحفظ خواهدکرد؟
جمال
جذبه های کوچک میتوانند به افکاری بزرگ منجر شوند