موسسات دینی
یکی ازمسائلی که بایدهم ازنظرتبلیغاتي وهم ازنظرروشمندي وهم ازنظرمصلحتی موردتوجه قرارگیردمسئله ي مؤسسات دینی میباشد.به نظرمتدینین ارگانهاي ديني يكي از عوامل ثبات دين ميباشند زيرا كه انتقال دين و اهتمام به آن غالبا از طريق اين ارگانها ميسر ميشود و بدين علت است كه سرمايه گذاري متدينين درجهت تأسیس وافزایش اینگونه ارگانها راشاهدیم.
این ارگانها که بیشتربه شکل مدرسه ي دینی ،مسجدوموسسه های خیریه وغیره تجلی مي يابند ریشه های تاریخی دارندبنابراین مطالعه سیرتاریخیشان بسیارمهم است. بامطالعه سیره پيامبر میتوان بدین نکته ي اساسی پی بردکه تأسیس این موسسات بنابرمصالح واهداف وغایاتی بوده است که این خودهمان مقاصدشریعت نامیده میشود.بعنوان مثال مسجدکه بعنوان یکی ازاولین موسسه های رسمی دینی است هدف ازتاسیس آن جمع کردن مسلمانان درکناریکدیگربوده تابدین وسیله حس تعاون وهمیاری وابرازمحبت درآنها پرورش یابد.آنان باتوجه به یک مبدأ واحدوبایک صف بندی ونظم خاص وانتخاب امام واقتدای همگی به اوهمیاری واتحادراجلوه داده وباقراگرفتن درکنارهمنوعان وهمفکران خوداحساس آرامش واعتمادبنفس میکنند.پس ازاین تعلیم وآموزش نیزدردرون این موسسه انجام گرفته مشکلات اجتماع وگاهی افرادنیزدرآنجا حاصل میشود.پس میتوان گفت که مسجدیک مکان فرهنگی سیاسی واجتماعی است واین درصدراسلام بسیارمشهودبوده است.حساس بودن رسول اکرم نسبت به امامت ابوبکردرنمازبه جانشینی وی نشاندهنده اهمیت امام ازنظرسیاسی است.ولی اینجااین سوال مطرح است وآن این که آیااین موسسات نقش خودرامثل گذشته ایفامیکنند؟این افول درتوجه مردم به اینگونه موسسات چیست؟بنیادگرایان غالباعلت رادرضعف ایمان مومنان میبینندوبرآنندکه اگرایمان مردم تقویت شودمیتواننددوباره شاهدآبادانی مساجدباشند.به راحتی میتوان دریافت که این تحلیل یک تحلیل اعتقادی بوده وبررسی علمی تاحدودی درآن غائب است.لذااگربخواهیم ازبعداجتماعی به قضیه بنگریم درمیابیم که گسترش پهنه ي اجتماعی ِسیاسی واقتصادی وتغییربسیارزیاد ساخت وسازجامعه های انسانی این رابه ماالهام میکندکه مابایدیابه فکرانحلال این موسسات باشیم ویااینکه یک تجدیدنظرکلی وبنیادی درآنهابه عمل آوریم.منظورازتغییردرساخت وسازاجتماع اینست که مثلا" تعلیم وتعلم ابتدادردرون همین مساجدانجام میشدولی رفته رفته مسجدبرای این عمل کافی نبوده لذامدارس دراطراف مسجدبناشدوامروزه نیزارگانهای آموزشی تقریباوحتی میتوان گفت به طورکلی ازمسجدجداشده اندهمین بلابرسرجنبه سیاسی واقتصادی مساجدنیزآمده است ومثلامسجدکه چون یک پارلمان سیاسی بودومنبرآن به دست حکام بطورشخصی اداره میشددیگراین حالت خودراازدست داده است.وجودارگانهای مستقل چون بانکها ،پارلمانها،ِدانشگاهها ِکتابخانه هاوغیره وغیره که همگی امروزه بطورکامل ازموسسات دینی جداشده اندنشان دهنده ي تغییرکلی وبنیادی درساخت وسازاجتماعی است وباپیشرفت علوم ووسایل تولیدارتباطات اجتماعی نیزتغییرمیابندوانکاراین روندانکارطبیعت بشراست وموسسات دینی که براساس معاييرگذشته تنظیم شده انددیگر ظرفیت اینهمه منظومه های فرهنگی،سیاسی واقتصادی رانداشته لذاطبیعیست که این جدایی رخ دهد.اکنون به موسسات دینی چون موسسات زائدی نگریسته میشودکه بازدهی وفایده ای برای جامعه ندارند.دراین موسسات مسجدهسته ي مرکزی بوده وموسسات دیگرچون مدارس دینی ویاکتابخانه هاپیوسته درکنارویاضمن آن بنا میشود.بهرحال آنچه که ازاین سیستم ونظام دینی باقی مانده(نظام موسسات)چیزی بیشترازیک فسیل به جامانده ازدوران گذشته نیست وهرگونه تلاش برای زنده وپویاکردن آن چون زنده کردن دایناسورها آب درهاون کوبیدن است ونشاندهنده ي عدم توجه م رجال دین به واقعیتهای اجتماعی میباشدوسرازیرکردن بودجه های مردمی به طرف این سازمانهای مرده به مصلحت جامعه نیست.بودجه ای که بهتراست مصرف سازمانهای پویای کنونی گردد.اگرتوجه کنیددرخواهیدیافت که مثلانظام دانشگاههای دینی اکنون به شاخه های مختلف تقسیم شده اندمثل عقیده وفلسفه ِشریعت ِزبان عربی و...اگربه دانشگاههایی که دارای گرايشهاي دینی نیستندبنگریدمتوجه این تقسیمات میشویدوحتی تقسیم بندی دانشگاههای دینی نیزتاحدودی الهام گرفته ازدانشگاههای غیردینی است.
این تقسیم بندی دردانشگاههای دینی یک تقسیم بندی ناشی ازاعتقادات ویا به اصطلاح یک تقسیم بندی ایدئولوژیک است بدین معناکه دراین تقسیم بندیهاهسته ي مرکزی دین بوده وتمام این علوم بایدبه صلاح ودرخدمت این هسته باشندومیتوان گفت که به نظرآنان این علوم تاوقتی ارزشمندندکه درخدمت دین باشندودرهریک ازاین اقسام دین ونظریات آن مرکزثقل راتشکیل داده وعلوم دیگرجنبه ي حاشیه ای ویامصلحتی دارند.این نکته ازنقطه نظرنگرش روشمند بسیارمهم است.
اگربه روش دانشگاههای غیردینی بنگریدمتوجه میشویدکه ارائه ي معلومات به دانشجوبدین گونه نیست بلکه درآنجا بایک دموکراسی درارائه ي معلومات وافکارمواجهیم.مثلااگرقسم جامعه شناسی یاروان شناسی ویاحتی فلسفه رادرنظربگیریدافکارونظریه های مختلف اگرهم به طورکامل ارائه نشودقالب اصلی آن ارائه میگرددلذادانش پژوه بنابرتأثری که ازیکی ازاین افکارپیداخواهدکرد راه خودراانتخاب خواهدنمودبالطبع درضمن این منظومه ازافکار،افکارونظریه های دینی نیزمطرح خواهدشدواین افکاراگربتوانندنظردانشجویان رابه خودجلب کنندنشان میدهندکه قدرت کافی برای ابرازواثبات خودرادارندودانشجوآن رابه صورت فکری که بروی تأثیرگذاشته ویااینکه حداقل یک فکرعقلانی است انتخاب خواهدنمودکه این باعث توسعه طلبی دانشجودراین زمینه شده وپای اورابه متن وعمق دین که درمصادرومراجع تجلی پیدا میکندخواهدکشاند.بنابراین متوجه میشویم که روش دانشگاههای دینی روشي اعتقادی ونه علمی وبه اصطلاح دیگراگرتعبیرمان درست باشدروشي دیکتاتورمنش است. البته هر دانشگاهي نيز تحت تأثير ايدئولوژي قرار ميگيرد ولي درجه آن بسيار كمتر از تأثر مؤسسات ديني است.
درپایان به بعد تبلیغاتي این موسسات میپردازیم البته نحوه ي نگرش دیگران به این مجامع وموسسات دینی است خصوصاً نگرش قشرفرهنگی.باتوجه به بررسی که درباب روشمندي داشتیم مسلم است که نگرش دیگران به این موسسات یک نگرش منفی خواهدبودزیراآنان این موسسات راایدئولوژیک دانسته وخواهندگفت که این موسسات درجهت پشتیبانی وسرمایه گذاری برای فکروایده ومکتب خاصی بناشده است وموسساتی حزب منش بوده ونه علم منش.حتی درجامعه ي خودمانیزوقتی گفته میشودکه فلان دانشمنداست دیدگاههانسبت به وی مثبت است واورایک مردعلم دوست وعلم پژوه قلمدادمیکنندولی وقتی گفته میشودکه فلان شیخ است دیدگاههایامنفی است یامقدس مآبانه وبعدعلمی درموردوی تاحدودی ازاذهان غائب است.
بنظربنده اسلامگرایان بایدخودرادرپهنه ي جامعه ودریک اختلاطی که تشخیص آنان رامشکل مینمایدارائه دهند و چون خون درتمام موسسات جامعه جریان داشته وازاین قلعه ي آجی بیرون آیندودین رادرجامعه چون علم به جریان اندازندنه اینکه چون تپه هاوبرآمدگیهایی ناهنجاردریک صحرای صاف جلوه کنند.موسسات دینی به جای اینکه روندعلم وپیشرفت رابه طرف خودبکشندبایدآنرابه جلوبرانندودرپیشرفت علمی سهیم باشند.کسی که علاقه منداست بانظریات اقتصادی اسلام آشناشودمثل زکات وغیره بهتراست دررشته ي اقتصادتحصیل نمایدوکسی که علاقمند به جنبه ي حقوقی دین است بهتراست دررشته ي حقوق ودرمواجهه باافکارحقوقی دیگربه تحصیل خودادامه دهدوکسی که درموردعقیده علاقمندبه تحصیل است بهتراست آن رادررشته ي فلسفه ودرکنارمنظومه های فکری دیگرمطالعه کندتابتواندجایگاه وقدرت عقیده ي اسلامی رادرکنارافکاردیگر محك زند وبتوانددراین رقابت ومسابقه ي افکارآن رادرمعرض امتحان قرارداده وبه آن نمره دهد.
جمال
18/1/2004
جذبه های کوچک میتوانند به افکاری بزرگ منجر شوند