شک وتقلید
اگربه ساخت وسازعقل نظری بیافکنید درخواهید یافت که یکی ازشاخصه های آن وبه عبارتی بهتریکی ازابزارهای حقیقت یابی آن شک است ودرست است که گفته اند"شک مقدمه ي یقین است" ذکراین نکته راقابل توجه میدانم که"گاه ارائه وگذاشتن یک سری ازمعلومات خاص درمقابل عقل، عقل رابه شک وامیدارد."اگراین عقل شک ننماید نشان دهنده ي این است که ساختاراین عقل مذکورغیرطبیعی بوده وآن رامیتوان یک عقل مریض نامید زیراکه عقل سالم آن است که درمواضع شک شک کند . به نظرمن میتوانیم باارائه یک سری معلومات ازپیش طرح شده ي شک آورعقلها راامتحان نماییم ونشان دهیم که عقل چه کسی درست کارمیکندودرصورت تشخیص این مرض درصدداصلاح ویافتن دوا برای آن باشیم. اکنون اگردراین مقوله ای که بین علماء کلام ازقدیم رایج است بيانديشيم درمیابیم که آنان مسلمانان رابه دوگروه ازنظرایمان تقسیم کرده اند: 1) ایمان استدلالی 2) ایمان تقلیدی
ایمان استدلالی آن است که ازطریق بحث وکنکاش علمی وحقیقت طلبی کسب شده باشد. ولی ایمان تقلیدی چیست؟ اساسا علماء تقلیدرابه دوگونه تقسیم میکنند: 1)تقلیدغیرجازم 2) تقلید جازم
تقلیدغیرجازم تقلیدی است که پابرجاوراسخ ومحکم نباشدوصاحب این نوع ایمان هرآن درمعرض تزلزل بوده وباابرازهرگونه شبهه ای ایمان وی نیز متزلزل میگردد.درنتیجه این گونه ایمان نزدعلماءکلام بالاتفاق مرفوض است.ولی تقلیدجازم تقلیدی است که راسخ واستواربوده وطوفان هرقدرهم قوی باشد صاحب آن بیدی نیست که باآن بلرزد وباصطلاح صاحب آن واکسینه ویا بیمه شده است.ولی سوال اینجاست که چراایمان این دوشخص که هردوآن راازطریق تقلیدکسب کرده اندتااین حدمتفاوت است.چراصاحب تقلیدجازم ایمانش بدینگونه قویست که هیچ شبه ای آن راازپانمی اندازد.اگرایمانش راازطریق استدلال کسب کرده وایمانش رابرپایه ای علمی استوارنموده پس جزءگروه اول یعنی مومنان استدلالی است ولی همچنانكه میدانیم متکلمان آنرادرآن گروه قرارنداده اند پس این شخصیت ایمانش راازچه طریقی کشف کرده است.نکات ذکرشده درپایین به یافتن جواب کمک میکند:
مومن استدلالی چگونه باشبهه برخوردمیکند؟ مادوگونه شبهه داریم :1)شبهه واردومعقول 2)شبهه غیرواردوغیرمعقول
اگرشبهه غیرواردوغیرمعقول بودمومن استدلالی به علت دارابودن پايه هاي علمی به سرعت به باطل بودن آن دروهله ي اول پی برده ودرصدد ردآن برمی آید. ولی اگرشبهه معقول و واردبود-ظاهرا-به معقول وواردبودن آن(نه الزاماً قبول کردن نهایی)دروهله ي اول تن داده وسپس بامطالعه ي ابعادمختلف این شبهه درنهایت آن راقبول ویا رد میکند.این است شأن مومن استدلالی که عدم تعصب دروی تجلی می کند.این گونه برخوردباعث میشود که مومن دردین گذشته خود مانده(درصورت واردنبودن شبهه) ویادرآن تجدیدنظرنمایدویاحداکثراگرشبهه بسیاربنیادی بود به ساختگی بودن دین خود پی برده وبه دین راستین دیگری رومی آورد این همان مسلک حقیقت جویان است.
حال این شبهه راکه معقول است به یک مومن تقلیدی ازنوع غیرجازم ارائه دهید.(البته دراینجاشایان ذکراست این مومن تقلیدی غیرجازم چنانکه پیداست زیاد به دین کنونی خود قانع نبوده ویاحداقل بی تفاوت است) چگونه برخورد خواهدکرد؟ بعنوان مثال اگریک مسلمان به یک مومن تقلیدی غیرجازم مسیحی ابرازشبهه نماید آنهم ازنوع معقول چه عکس العملی نشان خواهدداد؟ پیداست که یابی تفاوت خواهدبودویااینکه این شبهه دروی اثرخواهدنمود.درصورت اول دانسته میشودکه این شخص زیاددنبال حقیقت ویادین نیست که مابااینگونه افرادکاری نداریم ولی درصورت دوم این مسلمان جرقه ای رادروجودوی ایجاد نموده است واین اثرپذیری ممکن است وی رابه فکروکنکاش وادارد که مقصد نهايي مانیزهمین است زیرااین کنکاش وی رابه سرمنزل حقیقت خواهدرساند.همچنین است حال مومن تقلیدی غیرجازم مسلمان.
ولی اگراین شبهه ي معقول به یک مومن تقلیدی جازم ارائه شودچه اتفاقی خواهدافتاد. معلوم است وی به هیچ وجه ازرای خودپایین نخواهدآمدوازخرشیطان پایین بیابروی اثرنخواهدکرد.درنتیجه اگربردین دروغین بوداین شبهه که دراصل نیزحقیقت است بروی اثرنکرده وهمچنان برآن دین جعلي باقی خواهد ماندوخودراازحقیقت محروم خواهد نمود.
درسایه این مطالبی که گفته شدمیتوان بدین نتیجه رسیدکه مابایدبدانیم وقت آن رسیده است که دراینگونه تقسیم بندی ایمان که گذشتگان انجام داده اند تجدیدنظرکنیم وبدانیم که مصیبت ومشکل اساسی برخلاف پندارگذشتگان بیشتردر شخص تقلیدی جازم نهفته است و میتوان آن رایک متعصب خشک ورادیکال نامید.زیراکه وی مبتلا به مرض عدم شک است.عنصری که یکی ازسازنده های اصلی عقل است عنصری که مقدمهُ یقین است. این افرادعلاوه براین که به خود ضررمیرسانندبرای جامعه نیززیان بارند.چراکه اگراین افرادقدرتمندشونددست به تروراندیشه ها میزنندواین باعث عقب نشینی فکرواندیشه درصحنه ي جامعه شده وآن رابه سوی دره های جهل وگمراهی رهنمون خواهدساخت.
جمال
جذبه های کوچک میتوانند به افکاری بزرگ منجر شوند