انحصار طلبی و واقع نگری
تاریخ بشریت مملوازکشاکش بین افکاروآمدورفت گونه های مختلف آن بوده است.آیا این طبیعت بشراست که اینگونه باشدوهیچ راهی برای اتحادافکاروجودندارد؟همه ي مااذعان داریم که نمیتوان به اتحاد افکاررسیدزیراکه این با سرشت بشری متناقض است ولی آیا میتوان گفت که مساحتی ازحوزه افکاروجودداردکه میتوان تمام انسانهارادرآن متحدکرد؟شایدخیرخواهی مثال خوبی باشدولی بازهم کسانی یافت میشوندکه بااین فکرمخالفند.حال به قضیه دین منتقل میشویم. دین انسانهارابه سوی یک سری افکارمشترک دعوت مینماید وازآنان می طلبد دراین زمینه متحدباشند مثل یکتابودن خداوندیاوجودآن.آیااین آرزوی دین تاکنون تحقق پیداکرده است؟علت مهم عدم تحقق چیست؟آیا عدم قبول بعلت سرکشی و عنادواتباع هوی است؟یا بعلت نرسیدن پیام دین به تمام انسانهاست؟آیا میتوان گفت که بعضی ازمردم درقبول ویا رد دین وپیام آن دچاراشتباه علمی میشوند؟آیا پیام دین بسیارپیچیده است؟آیادین به اندازه کافی روشن وواضح نیست؟آیادین توانایی کافی برای اثبات خود راندارد؟ تمام این سوالات نتیجه نگاه اندیشمندانه وساده ولی به نوبه خودفلسفی وناشی ازتوجه به واقعیت میباشد.چرااین همه اندیشمندکه عمرخودرادرراه یافتن حقیقت سپری کرده اندبه آنچه که ماایمان داریم ایمان نیاورده اند؟این سوال ممکن است مارابه سوی مقوله پلورالیزم رهنمون سازد.
جمال
جذبه های کوچک میتوانند به افکاری بزرگ منجر شوند