*يك زنداني اگر بخواهد طراحي كند،راه طراحي راپيدا ميكند.يك ميليونر اگر بخواهد نقاشي كند،نقاشي ميكند.اين رانميشود آموخت.بايد واكنشي دروني داشته باشي.(سميوئل فولر)

*بايدخيلي ساده با كار روبروشوي.اصل قضيه آنست كه خيلي ساده،خيلي روراست،خيلي مستقيم باشي،وهيچوقت درباره خودت فكر نكني،اگر به خودت نگاه كني،آنوقت ميخواهي خودت را تصوير كني وهوشمنديت را نشان بدهي.(روبرتو روسلليني)

*حالت ذهني وپيشينه انسان تنها علائمي از آينده اند.(اريك شرمن)

*ارزش تو معادل ارزش آخرين فيلم ات است.( آلن هران)

*زماني كه سينما علنا از طرف دولت كنترل ميشود،جز يك موسسه خيريه چيز ديگري نيست.(فرانكلين شفز)

*سه خاصيتي كه به ترتيب بايد دارا باشي از اين قرار است:1.مشغول كار هستي 2.فيلم قبليت موفق بوده است3.ميتواني كاري به من بدهي.(استيو كرانتس)

*بر اينكه چگونه، تصوري درذهن تو جرقه ميزند نميتوان شرحي نوشت.(آرتور پن)

*اشكال كمدي ها امروزه اينست كه كسي اصل تكميل كردن يك مضمون خنده دار را نميداند.به عبارت ديگرتو خنده اي بر مي انگيزي وبعد پشت آن خنده ديگري،اين خنده دوم،هميشه بيشتر است.اغلب اوقات يك كمدي ميبيني كه مي خندي ولي احساس ميكني ميتوانستي بيشتر بخندي وخودت را راحت كني،علت اينكه نميتواني اينست كه شوخي اول تكميل نشده بود.به همين سادگي. ...خنده انها به دليل خوشحالي نيست،نوعي رها شدن است.فرمولش اينست:خنده،خنده،خنده،يكي ديگر ميخواهي كه راحتت كند.موقعيت را كامل وتمام ميكند.محال است بتواني خنده بيشتري از آن بر انگيزي.(پيتر بوگدانوويچ)

*لزومي ندارد كه همه چيز را روي كاغذ خلق كنيد،دليل وجودي آن روي كاغذ هست.كارگردان بايد با چشمش كاري را بكند كه وقتي فيلمنامه راميخواند نويسنده با قلبش انجام داده ،تجربه اي عاطفي است.(سميوئل فولر)

*جنگيدن با اين واقعيت كه فقط سه هفته وقت داري تا فيلمي بسازي كار عبسي است،دليلي ندارد كه نيمي از اين سه هفته را صرف اين بكنيد كه چرا فقط سه هفته وقت داريد. بايد برويد ودرظرف همان سه هفته بهترين كاري را كه از عهده تان برمي آيد انجام دهيد.(راجر كورمن)

*حرفي كه از ابتدا فيلم به من ميگفت اين بود كه اگر انسان خودش قادر به تصميم گيري نباشد،زندگي اين تصميم را برايش خواهد گرفت.زندگي ضربان خودش را دارد.به حركت مداومش ادامه ميدهد.اين حركت درجهت نقطه اي مشخص نيست،فقط حركت است.شما بايد به نحوي با آن حركت كنيد،وگر نه به گوشه اي رانده ميشويدكه واكنشي نسبت به آنچه اتفاق افتاده صورت ميگيرد.(ايروين كرشز)

*فكر ميكنم بهتر از اين چيزي نيست كه به تو بگويند:"ببين،فقط سه روز وقت داري؛فلانقدر هم پول.بسازش،وگر نه كس ديگري آن را ميسازد."چون به محض اينكه بگوييد،"من هر چقدر دلم بخواهدوقت دارم،پول هم هراندازه لازم داشته باشم هست..."كار انجام نميشود.بايد آن فشار وجود داشته باشد،آن حس اقتصادي.(پيتر بوگدانوويچ)

*بهتر است سعي نكني بابودجه كم يك نمايش بزرگ بسازي.(راجر كورمن)

*اگر شما بيش از اندازه تمرين كنيد،اصل مطلب از كف ميرود،جذبه اش راازدست ميدهد.اگر درباره اش حرف زيادهم بزنيدهمينطور ميشود.(جورج كيوكر)

*نبايد عاشق مطلبي بشويد كه با آن كار ميكنيد.اين است كه ماهمه چيز را مورد سوال قرار داديم.....هرگز به جرج نگفتم كه از نظر من او مردي است كه هرگز رشد نكرده.مسأله اواز نظر عاطفي ،پيشرفت سد شده اي بود.(ايروين كرشز)

*براي پيدا كردن اعتماد به نفس،همه چيز را مي نوشتم.همه چيز را طراحي ميكردم،به نظر من گهگاه اين لازم است.ولي سرانجام متوجه شدم كه اين كار محدوديتهايي را بر من اعمال ميكند.نميخواهم به شما بگويم اين كار را نكنيد.لطفا درآغاز كار حتمآ انجام بد هيد.بعدهاديگر نيازي نخواهيد داشت.(يان كادار)

*با يك طرز فكر مشخص ميرود سر صحنه،ولي بعد وقتي شما تمرين ميكنيد چيزها متحول ميشوند.شمابايد آمادگي داشته باشيد كه از اين چيزها بهره برداري كنيد.برخي از بهترين چيزها خود انگيخته وغير منتظره اتفاق مي افتند.(وينسنت شرمن)

*زماني كه هلن مورگان روي آن صندلي نشسته است،صداي باز شدن در آسانسوردرراهرو هتل به گوش ميرسد،و دو آدم جوان،جوانهايي بسيار شاد،دارند با يكديگردرباره مسائل متفرقه گفتگو ميكنند و ميخندند.متوجه شديد؟آنها با صحنه هيچ ارتباط ندارند.ممكن است بگوييد:"پس براي چه از آن استفاده شده؟"علتش اين است كه خوشحالي ديگران،بدبختي او را ده برابر بيشتر جلوه ميدهد. (روبن ماموليان )

*به علاوه عدسي زوم كاري ميكندكه فكر ميكنيم مردم متوجه نميشوند.وقتي شما روي چيزي زوم ميكنيد،تماشاچي رابه طرف موضوع نمي بري.بلكه موضوع رابه طرف تماشاچي مي بري.تفاوت عاطفي عظيمي وجود دارد.(پيتر جيمز)

*حتما"يك دستيارخوب پيدا كنيد.سعي كنيد خودتان رابا اشخاص فهيم محاصره كنيد.از بله بله گوها بپرهيزيد.آنها از همه بدترند.(يان كادار)

*قدرت كار خلاق بسته به قابليتي است كه قادر باشي جوي بوجود آوري كه نويسنده وهنر پيشه وكارگردان وموسيقيدان همگي به گرد هم آيند واستعدادهايشان را بروز دهند.(استانلي كريمر)

*ميتوانيد بگوييد،"من ميخواهم فلان چيز اتفاق بيفتد"وگروه همكار ميگويند،"ميخواهي چگونه اتفاق بيفتد"وشما ميگوييد،"نميدانم،بايد برويم آنجا ببينيم چطور ميشود."آنها بسيار خوشحال ميشوند،واز اعتبار شما هم چيزي كسر نميشود.اعتبار را زماني از دست ميدهيد كه بگوييد،"اين كار رابكنيد"و اشتباه باشد.با پرسيدن درباره نحوه كارها اعتباري از دست نميرود.(آبراهام پولونسكي)

*استحكام زنجير به محكمي ضعيفترين حلقه هايش است.وحلقه ضعيف خطر بزرگي براي همه ونه فقط براي كار گردان است.(مايكل وينر)

*يكي از اولين نكاتي كه به عنوان كارگردان مي آموزي اين است كه بيش از اندازه كارگرداني نكنيد.اين را گفتم،اما در عين حال نبايد هم بگذاريد كه ديگران سكان را از دست شما درآورند.اگر فرصت بدست بياورند اين كار را ميكنند.(رونالرينم)

*آدم هيچوقت كاري را كه آرزو دارد انجام نميدهد؛كاري راكه ميتواند ميكند.(فدريكو فلنيني)

*وقتي كار تدوين فيلم لعنتي را تمام ميكني،ميداني كه از شدت سرخوردگي بيماري، بعدفيلم روي پرده ميرود وميتواني كيف كني.اگر موفقيت آميز باشد،لذت ميبري واگر نباشد ميگويي،"عيبي ندارد،كسي خبر ندارد."كار تو با آن تمام است وموجها ميتوانند بيايندوقصر شما را با خودشان ببرند.آن فيلم كارش تمام است وتو ميتواني به سراغ يكي ديگر بروي.(رابرت آلتمن)

*بهترين چيزهاي يك فيلم برحسب تصادف اتفاق مي افتد. واورسن ولز، درسطحي ديگرگفته است:كارگردان كسي است كه برتصادفها رياست ميكند.(پيتر بوگدانويچ)

*گفت به راحتي ميتواند خودش را سانسور نكند،كه كليد بهترين بازيگري است.اگر توخودت را سانسور كني ،درحقيقت خودت را كارگرداني ميكني.درآن صورت بيشترين بار لحظه را عرضه نميكني.اما اگر خودت را رها كني وبعد بگويي«چي شد؟چطور بود؟»كه وقتي هنر پيشه اي بتواند اين را بگويد وواقعا نداند چگونه بوده است،به مرحله اي رسيده ايد كه هنر پيشه از تمام قدرتش استفاده كرده است.اما اگر هنر پيشه آخر كار بگويد،«عالي بود،چاپش كنيد،خيلي خوب بود.»(ايروين كرشز)

*من به طرح كلي اعتقاد دارم.خيلي رايج شده است.بارها شنيده ام كه ميگويند:«اوه،من همينطوري ميروم سر صحنه وبديهه سازي ميكنم.»مسخره است.بديهه سازي مال پرنده ها وآماتورهاست.شما يك مجسمه يا نقاشي رابديهه سازي نميكنيد.اگر بكنيد چيزخوبي از آب درنمي آيد.ميكل آنژخوب گفت كه چيزي را از پيش درنظر نميگيرد.او به قطعه اي مرمر مي نگرد،و انقدر به آن نگاه ميكند تا شكل آن را ببيند.ميگويد،«از آن به بعد ديگر چيزهاي زايد را مي زدايم تاشكلي كه در آن سنگ هست ظاهر شود.»به نظر من اين دستورالعمل فوق العاده خوبي است.شما طرح كلي را مي بينيد،كه شكلي دارد.من درباره چيزي صحبت ميكنم كه براي من شكوفايي كامل يك كار صحنه اي است.(روبن ماموليان)

*هر نمايي بايد گوياي نكته اي باشد.(آلفرد هيچكاك)

*جوانها به گونه اي خلاق از راه ميرسند.چون دچار تعصب ها وپيشداوريها نيستند.آنها اين چيزها رااز بين ميبرند كه خوبست.(استانلي كريمر)

*به علاوه رابطه كارگردان وفيلمبردار بايد بر مبناي تفاهم باشد.فيلمبردار لزوما نبايدشما رادوست داشته باشد،و شما هم لازم نيست اورا دوست بداريد،اما اينكه يكديگر رادرك كنيد ضروري است.(رابرت آلدريچ)

*متاسفانه ،اگرآموزش زياد ديده باشيد ،لاجرم بسيار محتاط ميشويد به خودتان ميگوييد،«ميدانم عملي نيست.»وقتي چنين ميشود،افقهاي ديد شما از آنچه بايد باشدكوتاهتر ميشودبلندتر نخواهند بود.(رابرت آلدريچ)

*مسئله اينست كه چگونه كارتان را سازمان بدهيد.منظورم كارتان نيست،بلكه ذهنتان را سازمان بدهيد،متوجه هستيد؟كار تمام است.(فدريكو فلليني)

*وقتي فيلم در جريان است،اگر بگوييد كه عكاسي خوبي است،يا بازيگري،فيلم از دست رفته است.فيلم مرده است.اصل قضيه اين است كه تمام عواطفت [همزمان]فزوني بگيرد.(مريان س.كوپر)

*عقيده ندارم كه يك هنرمند از يك تبليغات چي مهمتر است،مشروط بر اينكه همه آدمهاي خوبي باشند.هنرمند چيز خاصي است،نه يك داوري ارزشي.باعث تاسف است كه مردم هنرمندهاي مرده رابر ستونهاي مرمرين قرار ميدهند،چون معمولا از اين مجسمه ها براي سركوبي هنرمندان زنده به حد مرگ استفاده ميكنند.(استان براكج)

*براي من «هنرمند»با برقي،لوله كش،رفتگر،دكتر يا هرچيز ديگرفرقي ندارد.اينهم از همان خدماتي است كه مورد نياز است.(استان براكج)

*تنها راه عملكرد در سطحي آفريننده ودرجه يك،آنست كه درباره آنچه خودتان هستيدباشد.اگر بخواهيد كارديگري بكنيد كه از خودتان نباشد،پشتتان به خاك ميرسد.ممكن است پول درآوريد،ولي از نظر خلاقيت شكست خورده هستيد.(مارتين ريت)

*اين حقيقتي است كه هوشمندي يك فرد معمولا پروژه اي راپرورش ميدهد.معمولا ديد يك فرد است.ولي عملي كردن آن ديد به استعدادهاي فراواني نياز دارد.(ويليام فريد كين)

*مردم هميشه ميگويند:«ميخواهم اين را به اين سبك كار كنم»اما كسي گفته است كه« سبك هرگز آغاز نيست،بلكه نتيجه كار است»،و به عقيده من كاملا حق دارد.به نظر من بايد بافكري شروع كردوبعد آن راگسترش داد.هندسي است ،بايد از نقطه اي شروع كنيدواگر مدادتان را به اين جهت بكشيد،تبديل به خط ميشود.فكر ميكنم وقتي فلليني گفت كه فيلمنامه هايش ششصد صفحه هستندمنظورش همين بود.بافكري شروع ميكندوآن فكردرحال نوشتن گسترش پيداميكند.(جرج سيتون)

*من كارهاي بسيار زيادي كرده ام.بعضي از آنهاهستندكه به راحتي ميتوانم بگويم،«خب،كسي ديگر ميتوانست اين راخيلي بهتر از من انجام بدهد.»اما آدم بايد بتواند متغير باشد.بايد حتي باعث شگفتي خود بشود.در غير اينصورت،اگر هميشه جانب احتياط را رعايت كند،لطفي ندارد.(جرج كيوكر)

*من اعتقاد زيادي به محتوادارم وشديدا معتقدم كه محتواتكنيك را القا ميكند.(ريچارد آتن بارو)

*بايد اعتراف كنيم كه بيماري جامعه وزمان ما تخصص است.بنابراين بايد برخلاف تخصص عمل كنيم،وچيز ها را وسيعتر وبسيط تر ببينيم.نكته همين است.ميدانيدتخصص كشف جديدي است.مربوط به دويست سال گذشته است،از زماني كه علم به سرعت به گسترش فنون منجر شد.مابه تخصص احتياج داريم كه چيزها رابسازد.وحالا بايد اعتراف كنيم كه فرهنگ ما فرهنگ متخصص هاست.اكنون به اندازه كافي دانش انباشته ايم.حالا بايد به كار ديگري بپردازيم،بايد تمام آن دانش را باهم تركيب كنيم كه كار بسيار مشكلي است چون ارتباط برقرار كردن با يك متخصص غير ممكن است.(روبرتو سلليني)

*اما احساس من اين است كه امروزه ما مطلقا سرگشته ايم چون واقعا فرهنگ درستي نداريم.ميدانيد،مسائلي كه درجهان رخ ميدهند،سرعتي فوق العاده دارند.دگرگوني،دانش جديد،چيزهاي جديد باسرعتي وصف نشدني به سوي مامي آيند.مابراي پرداختن به اين چيزها آمادگي نداريم.اطلاعات نداريم،چون فكر ميكنم،بايد اعتراف كنم كه بدترين آلودگي امروزه درجهان،همان به اصطلاح اطلاعات است.هميشه چنان سوء اطلاعاتي وجود داردكه حد ندارد.اين مسئله بامشكل ديگري پيوند داردوآن مشكل آموزش است.من مرتب تكرار ميكنم كه واژه آموزش«education »از واژه لاتين«educete »به معني «عقيم كردن»مي آيد وميدانيد،آموزش،به عبارتي،هميشه عقيم كننده است.چرا عقيم كننده است؟چون درذهن آموزگارمافردي وجود دارد كه فكر ميكند كامل است،وميكوشند تا آن فرد كامل را از نو بسازند واين به نظرمن اشتباه است.(روبرتو روسلليني)

*من درخود كشف كردم كه براي فهم يك چيز خاص،بايد همه چيز رابدانم.(روبرتو روسلليني)

*بنابراين روش او،روش قانع كردن نيست،بلكه روشي است كه هر كسي رادرجهت خودش بودن سوق دهد،ودر مسير خود به سمت چيزها منطقي باشد.(روبرتو روسلليني)

*سقراط حرف فوق العاده اي ميزند.او ميگويدجهان پرازاظهارنظروبه كلي تهي ازدانش است.اين حقيقت دارد.مانظريه داريم ولي نميدانيم.(روبرتو روسلليني)