از گفته انديشمند وسياستمدارمصري محمد حسنين هیکل آغاز ميكنم كه ميگويد ما درخاورميانه رژيم داريم ولي دولت نداريم ودولت هنوز تشكيل نشده است.اين گفته ما را برآن ميدارد تا در نزدخود رژيم راازدولت ازنظرمفهومي تفكيك كنيم و ابعاد اين دو مفهوم را بيشتر بشناسيم.در كشورهاي خاورميانه رژيم عموما نظام ناميده ميشود واين نام محترمانه ی رژيم است.در جهان سوم اين رژيم است كه دولت را انتخاب ميكند ودولت يكي از ابزارهاي اجرايي رژيم است كه اهداف خود را بر ملت اعمال ميكند.و ر‍‍ژيم از طريق سهيم كردن جزئي ملت در تعيين دولت،به خود مشروعيت مي بخشد.حال آنكه در دموكراسي اين دولت انتخاب شده از طرف مردم است كه رژيم را تعيين ميكند ورژيم يا نظام در واقع شكل ورنگ وبويي است كه دولت به خود ميگيرد.در اين مورد حركت از پايين به بالا است بالعكس حالت اول كه حركت از بالا به پايين می باشد.هر نظامي سياسي اركاني داردكه دولت جزو اين اركان نيست بلكه ابزاراست ودر واقع اين اشخاص خاص ومحدودي هستند كه اركان نظام را تشكيل ميدهند.نظام مبتني براشخاص است ولي دولت مبتني برسيستم است.در نظام شخصيت پردازي وجود داردودردولت پردازش سيستم.نظام تغييرمند نيست چرا كه دارای اصولي ايدئولوژيك است وايدوئولوژي هرچنددرصددتغيير واقع است ولي خودتغييرمند نيست برخلاف حكومت مبتني بر دولت كه اگرافكار مردم تغيير كند،سيستم حكومتي وبه تبع آن رنگ وبو وشكل آن نيز تغيير ميكند واين سبب ميشود كه مردم، دولتها وبه تبع آن رژيمهايي راكه انتخاب كرده اند محك بزنند وآنها را تغيير دهند.

اهرمهاي حكومت مبتني بر نظام يا رژيم اشخاص محدودي هستنددر حالي كه اهرمهاي حكومتهاي مبتني بردولت ،مردم اند.چه بسا در شروع امر برخي كشورها ابتدا نياز به رژيم داشته باشند ولي اين حكومت مبتني به رژيم بايد به سوي حكومت مبتني بر دولت حركت كند وبناي اوليه رژيم بايد در راستاي ايجاد اين مهم باشد واگر رژيم نتواند جامعه را به اين هدف برساند،راكد ميگردد چرا كه نميتواند خود را نو كند چرا كه ابزار نو كردن آن دولت است.هر ايده يا ايدوئولوژي كه در طول تاريخ خود را تكرار كند ،به مرور فرسايش مي يابد وتاريخ مصرف خود را كاهش ميدهد.وچون رژيم ونظام هم مبتني بر ايدوئولوژي وايده مشخصي بنا شده است،در اين دام فرو ميغلتد.وبراي اينكه نظام بتواند بدون تغييربه حيات خود ادامه دهد راهي جز اتخاذ استبداد به عنوان روشي براي برقراري استقرار ندارد.وچون مردم براي تغيير نظام نميتوانند از طريق دولت عمل كنند لذا در صدد انقلاب برمي آيند.در كشورهاي دموكراتيك انقلابي صورت نميگيرد،بلكه انقلاب آنان همان اصلاحاتي است كه مردم طي انتخاب انجام ميدهند ونيازي به انقلاب ندارند.در حكومتهاي استبدادي ممكن است انتخاباتي وجود داشته باشدولي اين انتخابات صوري ونمايشي است ومردم سهمي بسيار جزئي ومحدود در سرنوشت خود دارند.

جمال